شرمنده ای مریمم٬غم را نشانه کردم
در چشم عاشق تو٬اشکی روانه کردم
این بار از چه گویم؟ تا لحظه ای بمانی....
عذری دگر ندیدم٬شعری بهانه کردم
افسوس کین دل من٬قدر تو را نداند
از شرم دیگر امشب دل را میانه کردم
بگذار تا دمی هم چون چشم تو بگریم
از بس خطا نمودم٬رازی شبانه کردم......
دلم می خواست تا آخرش بنویسم و این غزلم کامل بشه٬
اما بغضم.......

نظرات شما عزیزان:
|