سلام دوستان عزیز من میخوام براتون بگم چه طوری با مریم آشنا شدمو دلمو برد...
یکی از دوستانم چند روزی بود که به من خیلی اصرار میکرد که شماره موبایلما بهش بدم تا اونم بده به ی دختره،البته اون میگفت دوست دخترش رفیقی داره که عاشقه من شده.
سرتونا درد نیارم " خلاصه بعداز کلی اصرار من راضی به این کار شدم شمارما بهش دادم گفتم کی میزنه گفت امروز"(ساعت یک بعدازظهر بیستو هفتم اردیبهشت ماه").من داشتم ناهار میخوردم که موبایلم به صدا دراومد. منم سریع رفتم گوشی را برداشتم تا جواب بدم آخه خودمونیم منم بدم نمیومد.
وقتی مریم زنگ زد انگار که دنیا برام عوض شد،باهم صحبت کردیم وقرار گذاشتیم همدیگرا ببینیم .
قرار برای پنجشنبه گذاشتیم اونم توی حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی (ع). ((چه جایی))اون شب بارونم میبارید ،خیلی عاشقانه بود. که دیگه قرار شد ما دوتا برای همیشه واسه هم بمونیم.
الانم من خیلی دوسش دارم و اون روزی که اون دیگه منو نخواد آخرین روز زندگیم خواهد بود.
راستی الان از اون ماجرا 6سال میگذره ومن هنوز واسه مریم میمیرم....
مریم جان،من همیشه عاشقت میمونم،آرزومم زندگی باتوست....
نظرات شما عزیزان:
مریم 
ساعت13:44---19 آذر 1389
منم یه روز گرفتار همچین عشقایی شدم با این تفاوت که کسی شماره ی منو به مهرشاد نداد اون توی یه نگاه منو دیدو به گفته ی خودش عاشقم شد.اما من دوسش نداشتم اون به من دل بسته بود اما من ناامیدش کردم.الان هم آبروشو بردم بیاوببین.اون دلش شکست و گفت یه روزی به یادت آهنگ میخونم مریم دوستت دارم.http://www.loxblog.ir/images/ الان آپم بدو بیاsmilies/smile%20(5).gif
مهرانه 
ساعت9:23---15 آذر 1389
ادیب 
ساعت20:24---13 آذر 1389
سلام
خوش به حالتون
فقط همین.
|